گنجور

اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب الثالث: فی ما یتعلق باحوال الباطن و المرید » شمارهٔ ۱۰۹

 

فریاد رسی نیست کسی را از کس

اندر همه آفاق به یک پای مگس

شاگرد مشو تو هیچ کس را به هوس

گر دل داری دل تو استاد تو بس

اوحدالدین کرمانی
 

اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب الخامس: فی حسن العمل و ما یتضمّنه من المعانی ممّا اطلق علیه اسم الحسن » شمارهٔ ۹

 

گر عاقلی آزاد شو از بند هوس

در راه خدا خرج کن این یک دو نفس

از بهر دو روزه دولت عاریتی

عاقل نه برنجد نه برنجاند کس

اوحدالدین کرمانی
 

اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب » شمارهٔ ۹۸

 

نامردم اگر عشق توَم هست هوس

یا هرگز گویم تو را که فریادم رس

خواهی به وصالم کُش و خواهی به فراق

من فارغم از هر دو جهان عشق تو بس

اوحدالدین کرمانی
 

اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب » شمارهٔ ۱۷۴

 

با دشمن اگر به دوستی سازد کس

با دوست به دشمنی حرام است نفَس

تو دشمن آنی که تو را دارد دوست

من دشمن دوستان تو را دیدم و بس

اوحدالدین کرمانی
 

اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب السادس: فی ما هو جامع لشرایط العشق و المشاهَده و الحسن و الموافقه و ما یلیق بهذا الباب » شمارهٔ ۱۹۳

 

خطّت که به حجّت کندش عقل هوس

حاشا که مزوّر بود آن خط بر کس

این تزکیه ای است عارضت را کامروز

تو شاهد عدلی و به خط حاکم و بس

اوحدالدین کرمانی
 

اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب السابع: فی خصال الحمیده عن العقل و العلم و ما یحذو جذو هذا النمط » شمارهٔ ۶

 

دانش نه برای نفس خود باید و بس

نه از بهر معلمی هر دون و دنس

زینهار مزن با کس ازین علم هوس

کی قوّت احتمال این دارد کس

اوحدالدین کرمانی
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۴۸۸

 

احوال منت باور اگر نیست ز کس

ور این دو گواهت از رخ و اشک نه بس

بیماری من بچشم خود می بینی

آشفتگیم نیز ز زلفت بررس

کمال‌الدین اسماعیل
 

نجم‌الدین رازی » مرصاد العباد من المبدأ الی المعاد » باب پنجم » باب پنجم در بیان سلوک طوایف مختلف

 

آنم که چو من منم بگیتی در و بس

تا بوده مقیم درمقامی دو نفس

پیمودم راهی که نپیماید کس

جایی که نه جای بود نه پیش ونه پس

نجم‌الدین رازی
 

عراقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۵

 

بیزار شد از من شکسته همه کس

من مانده‌ام اکنون و همان لطف تو بس

فریاد رسی ندارم، ای جان و جهان

در جمله جهان به جز تو، فریادم رس

عراقی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۷۴

 

آمد آمد ترش ترش یعنی بس

میپندارد که من بترسم ز عسس

آن مرغ دلی که نیست در بند قفس

او را تو مترسان که نترسد از کس

مولانا
 

مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۸۷

 

ای نفس مزن به جور و بیداد نفس

وز عمر ذخیره کن کم آزاری و بس

خواهی که نترسی ز کسی در دو جهان

آن کن که در این جهان نترسد ز تو کس

مجد همگر
 

مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۸۸

 

جانا شکری زان لب شیرینم بس

فریاد دل ضعیف مسکینم رس

گفته ست طبیب به علاج است ترا

من به ز تو در جهان نمی بینم کس

مجد همگر
 

سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۵

 

رویی که نخواستم که بیند همه کس

الا شب و روز پیش من باشد و بس

پیوست به دیگران و از من ببرید

یارب تو به فریاد من مسکین رس

سعدی
 

سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۶

 

گر بیخبران و عیبگویان از پس

منسوب کنندم به هوی و به هوس

آخر نه گناهیست که من کردم و بس

منظور ملیح دوست دارد همه‌کس

سعدی
 

ابن یمین » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۰۰

 

ما با رخ و زلفین تو بی ترس و هراس

یک بار دگر عشق نهادیم اساس

با آنک رخ تو هست در سایه زلف

ماننده آفتاب در عقده رأس

ابن یمین
 

ابن یمین » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۰۱

 

ناکس نشود بدون نوازی تو کس

ناید بگه کار چناری از خس

شهباز طلب تا بط و غازت گیرد

گز صعوه نیاید بجز از صید مگس

ابن یمین
 

امیر شاهی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۱

 

در حلقه عشق ره نیابد هر کس

این گوشه مقام عارفان آمد و بس

گفتی که رسم در سر زلفش به هوس

زنار نبسته ای، در این حلقه مرس

امیر شاهی
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » رباعیات » شمارهٔ ۶۰

 

ای فاضل منطقی به فریادم رس

با من مزن از منطق ازین بیش نفس

گشتم ز تصورات و تصدیقاتش

خرسند به یک تصور ساذج و بس

جامی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۲۱

 

چو باده خوری مزن به بیهوده نفس

بسیار مگوی تا نگویند که بس

می چشم و دلت فضول دارد هشدار

چشم و دل خود نگاهدار از همه کس

اهلی شیرازی
 

اهلی شیرازی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۲۴

 

بیمار و جز تو یاریم نیست ز کس

در زندگیم نمانده جز یکدو نفس

با این دو نفس که باقی از عمر منست

در هر نفسم هزار مرگست هوس

اهلی شیرازی
 
 
۱
۲
۳