گنجور

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۷

 

هر چند بلای عشق دشمن کامیست

از عشق به هر بلا رسیدن خامی‌ست

مندیش به عالم و به کام خود زی

معشوقه و عشق را هنر بدنامی‌ست

سنایی غزنوی
 

عطار » مختارنامه » باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد » شمارهٔ ۵۸

 

حاصل ز غم عشق توام بدنامیست

وین بدنامی جمله ز بیآرامیست

بر بوی وصال تو، من خام طمع

میسوزم و این سوختنم از خامیست

عطار نیشابوری
 

مجد همگر » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۹۳

 

چون دوستی تو اصل دشمن کامی ست

این سوختن من از فراقت خامی ست

وامید من آبستن بس نومیدی ست

نامم ز تو آلوده صد بدنامی ست

مجد همگر
 

ابن یمین » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۱۲۴

 

پیوسته نشان عاشقان بد نامیست

کام دل این شیفتگان ناکامیست

گر سوختگانرا طمع وصل تو خاست

چون در نگری بنای آن بر خامیست

ابن یمین فریومدی