گنجور

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۹۱

 

خواهی چو خلیل کعبه بنیاد کنی

و آنرا به نماز و طاعت آباد کنی

روزی دو هزار بنده آزاد کنی

به زان نبود که خاطری شاد کنی

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۹۲

 

گر زانکه هزار بنده آزاد کنی

به زان نبود که خاطری شاد کنی

گر بنده کنی ز لطف, آزادی را

بهتر که هزار بنده آزاد کنی

ابوسعید ابوالخیر
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۴۹

 

در مجلس باده گر مرا یاد کنی

غمگین دل من به یاد خود شاد کنی

بیداد به یکسو نهی و داد کنی

وز بندگی و محنتم آزاد کنی

خاقانی شروانی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۷۱

 

از رنج و ملال ما چه فریاد کنی

آن به که به شکر وصل را شاد کنی

از ما چه گریزی و چرا داد کنی

زان ترس که وصل را بسی یاد کنی

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۰۷

 

ای باده تو باشی که همه داد کنی

صد بنده به یک صبوح آزاد کنی

چشمم به تو روشنست همچون خورشید

هم در تو گریزم که توام شاد کنی

جلال الدین محمد مولوی
 

جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۳۴۳

 

تا چند دلا ناله و فریاد کنی

بر جان من شکسته بیداد کنی

عمرم به غم فراق بگذشت چو باد

جانا چه شود گرم دمی شاد کنی

جهان ملک خاتون
 

حزین لاهیجی » رباعیات » شمارهٔ ۲۳۷

 

جانا چه بود که خاطری شاد کنی

وز لطف، دل خرابی آباد کنی

مرگی نبود غیر فراموشی تو

در خاک شوم زنده، گرم یاد کنی

حزین لاهیجی
 

یغمای جندقی » دیوان اشعار » سرداریه » رباعیات » شمارهٔ ۱۳۹

 

از جان فرمش همی زتن یا کنی

وز نفس غمی نهاد خود شاد کنی

عنقا صفت ار بار شهی بود بسوز

چون پرچمه شیخ تا به کی باد کنی

یغمای جندقی