×
خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲
این عشق آتشینم دود از جهان برآرد
وین زلف عنبرینت آتش ز جان برآرد
هر بامداد خورشید از رشک خاک پایت
«واخجلتا»سُرایان سر ز آسمان برآرد
یارب چه عشق داری کآزرم کس ندارد
[...]
سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۰
باد هوای کویت، گرد از جهان برآرد
آب جمال رویت، ز آتش، فغان برآرد
آبی بر آتشم زن، زان پیشتر، که ناگه
خاک مرا هوایت، باد از میان، برآرد
بر هر زمین که افتد، از قامت تو سایه
[...]