گنجور

عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۹

 

ساغر ز دست مردم آزاده چون کشیم

لبریز گشته ایم ز خون، باده چون کشیم

ما روی گرم را، دل و جان وقف کرده ایم

این تحفه پیش ابروی نکشاده چون کشیم

دل را نداده اند و عنانش به دست اوست

[...]

عرفی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۸۲

 

ما زهر را به جبهه بگشاده چون کشیم؟

خمیازه را به چاشنی باده چون کشیم؟

از کوه قاف بال پریزاد عاجزست

بار جهان به خاطر آزاده چون کشیم؟

در فکر آسمان و زمینیم روز و شب

[...]

صائب تبریزی