گنجور

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۳

 

سینه مکن گرچه سمن سینه‌ایزان که نه مهری که همه کینه‌ای
خوی تو برنده چون ناخن برستگر چه پذیرنده چو آیینه‌ای
حسن تو دامست ولیکن ترادام چه سودست که بی چینه‌ای
من سوی تو شنبه و تو نزد منچون سوی کودک شب آدینه‌ای
دی چو گلی بودی و امروز بازخار دلی و خسک سینه‌ای
پخته نگردی تو به دوزخ همیهیچ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی