گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۳

 

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برمور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم
آمده‌ام چو عقل و جان از همه دیده‌ها نهانتا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم
آمده‌ام که ره زنم بر سر گنج شه زنمآمده‌ام که زر برم زر نبرم خبر برم
گر شکند دل مرا جان بدهم به دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۳

 

آمده‌ام بدینجهان تا که ز نی شکر برم

نامده‌ام که از شکر قصه برم خبر برم

چیست شکر دهان او نی غم آاندهان او

این نی پر گره بهم در شکنم شکر برم

جهد کنم در این سفر تا که ذخیره را بسی

تنگ شکر ز معدنش بر سر یکدیگر برم

بسته کمر ببندگی ناله کنان ز خود تهی

لب بلبش چو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی