گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶۵

 

آمده‌ای که راز من بر همگان بیان کنیو آن شه بی‌نشانه را جلوه دهی نشان کنی
دوش خیال مست تو آمد و جام بر کفشگفتم می نمی‌خورم گفت مکن زیان کنی
گفتم ترسم ار خورم شرم بپرد از سرمدست برم به جعد تو باز ز من کران کنی
دید که ناز می‌کنم گفت بیا عجب کسیجان به تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی