گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۷

 

دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکنچون خمشان بی‌گنه روی بر آسمان مکن
باده خاص خورده‌ای نقل خلاص خورده‌ایبوی شراب می زند خربزه در دهان مکن
روز الست جان تو خورد میی ز خوان توخواجه لامکان تویی بندگی مکان مکن
دوش شراب ریختی وز بر ما گریختیبار دگر گرفتمت بار دگر چنان مکن
من همگی تراستم مست می […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۴۳

 

دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکنهمچو کسان بی‌گنه روی به آسمان مکن
رو ترش و گران کنی تا سر خود نهان کنیبار دگر گرفتمت بار دگر همان مکن
باده خاص خورده‌ای جام خلاص خورده‌ایبوی شراب می زند لخلخه در دهان مکن
چون سر عشق نیستت عقل مبر ز عاشقانچشم خمار کم گشا روی به ارغوان مکن
چون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی