گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۵

 

تا دل مجروح من عاشق زار تو شدهیچ ندیدیم و عمر در سر کار تو شد
لعل تو روزی مرا وعدهٔ وصلی بدادفکرم ازان روز باز روز شمار تو شد
زنده بود عاشقی، کز هوس روی توبر سر کوی تو مرد، خاک دیار تو شد
صبح چو حسن تو کرد روی به باغ آفتابمشغله از ره براند، مشعله‌دار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی