گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷

 

آتش عشق تو دید صبرم و سیماب شدهستی من آب گشت، آب مرا آب شد
از تف عشق تو دل در کف سودا فتادسوخته چون سیم گشت، کشته چو سیماب شد
سوخت مرا عشق تو جان به حق النار بردکوره عجب گرم بود سوخته پرتاب شد
دوش گرفتم به گاز نیمهٔ دینار توچشم تو با زلف گفت، زلف […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی