گنجور

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » قصاید » شمارهٔ ۴

 

فی العزلة
من کیم از دام حرص و آز رهیده
پای به دامان فقر و فاقه کشیده
عرق تمنا ز هر چه هست گسسته
تار تعلق ز هر چه هست بریده
بسته زبان هم ز خوانده هم ز نوشته
شسته ورق هم ز گفته هم ز شنیده
نامه نامم به بر و بحر گذشته
طایر صیتم به شرق و غرب پریده
خانه ای از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

صامت بروجردی » اشعار مصیبت » شمارهٔ ۱۸ - در مدح ثامن الائمه علیهم‌السلام

 

ماهرخا ابتدای فصل بهار است
وقت گل و استماع صورت هزار است
ای که گل سرخ پیش روی تو خار است
صفحه گیتی تمام نقش و نگار است
از بس کز باغ و راغ سبزه دمیده
تا عنبی می‌دهید پیاله پیاله
باده شبنم ببین به ساغر لاله
روزی مستان شده به باغ حواله
سنبل بویا پریش کرده کلاله
شاخه گل زیر بار غنچه خمیده
کرده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صامت بروجردی