گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۵

 

درد غم عشق را طبیب نباشدمکتب عشاق را ادیب نباشد
کشور تحقیق را امیر نخیزدخطبهٔ توحید را خطیب نباشد
با نفحات نسیم باد بهاراندر دم صبح احتیاج طیب نباشد
در گذر از عمر آنکه پیش محبانعمر گرامی به جز حبیب نباشد
ایکه مرا باز داری از سر کویشترک چمن کار عندلیب نباشد
ساکن بتخانه‌ئی ز خرقه برون آیمعتکف کعبه را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی