گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۳

 

هم تن مویم از آن میان که نداریتنگ دلم مانده زان دهان که نداری
ننگری از ناز در زمین که دمی نیستسر ز تکبر بر آسمان که نداری
من چه بلایی است هر نفس که ندارمتو چه نکویی است هر زمان که نداری
هرچه بباید ز نیکویی همه هستتمثل بماند است در جهان که نداری
نام وفا می‌بری و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار