گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۸

 

آن گل سوریست در کلاله نهفتهیا به عبیرست برگ لاله نهفته
در دهن کوچک چو پستهٔ او بینرستهٔ دندان همچو ژاله نهفته
از گل و شکر نواله ایست لب اوداعیهٔ بوسه در نواله نهفته
سینهٔ من هر نفس که زد به فراقشدر دم او شد هزار ناله نهفته
خط خوشش را حوالتست به خونمکی شود آن خط و آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۹

 

خط اگرت سبزه طرف لاله نهفتهدایرهٔ ماه را به هاله نهفته
شیخ که دامن‌کش از بتان شده ای گلداغ تو در آستین چو لاله نهفته
ابر برای شکست شیشه غنچهدر بغل لاله سنگ ژاله نهفته
می‌کنم از خوی نازکت شب هجرانپیش خیال تو نیز ناله نهفته
تن که نه قربانی بتان شود اولیدر دهن گور آن نواله نهفته
آن چه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی