گنجور

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷

 

روی نکو بی وجود ناز نباشدناز چه ارزد اگر نیاز نباشد
راه حجاز ار امید وصل توان داشتبر قدم رهروان دراز نباشد
مست می عشق را نماز مفرمایکانکه نمیرد برو نماز نباشد
مطرب دستانسرای مجلس او راسوز بود گر چه هیچ ساز نباشد
حیف بود دست شه به خون گدایانصید ملخ کار شاهباز نباشد
بنده چو محمود شد خموش که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۰۹

 

روی نکو بی وجود ناز نباشد
ناز چه ارزد، اگر نیاز نباشد
راه حجاز، ار امید وصل توان داشت
بر قدم رهروان دراز نباشد
مست می عشق را نماز مفرمای
کان که بمیرد بر او نماز نباشد
مطرب دستانسرای مجلس ما را
سوز بود،گر چه هیچ ساز نباشد
بنده چو محمود شد، خموش که سلطان
در ره معنی به جز ایاز نباشد
حیف بود میل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی