گنجور

فلکی شروانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱

 

هجر تو یکباره زبونم گرفت

درد تو ز اندازه برونم گرفت

آن ستمی کز تو کشیدم چه بود

آن غم دل بین که کنونم گرفت

هست غمت بر دل من تیر هجر

[...]

فلکی شروانی
 

فلکی شروانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶

 

بس کن از این روی نهان داشتن

دل ستدن قصد به جان داشتن

با همه خوش بودن و با عاشقان

خویشتن از عجب گران داشتن

فلکی شروانی
 
 
sunny dark_mode