گنجور

شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۱

 

ای همه صفات من آینه صفات تو

نیست حیات من بجز شعبه ای از حیات تو

جام جهان نمای من صورت توست گرچه هست

جام جهان نمای تو صورت کائنات تو

گنج توئی، طلسم من ذات تویی و اسم من

[...]

شمس مغربی
 

شمس مغربی » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۲

 

هیچکس به خویشتن ره نبرد به سوی او

بلکه به پای او رود هر که رود به کوی او

پرتو مهر روی او تا نشود دلیل جان

جان نکند عزیمت دیدن مهر روی او

دل کششی نمیکند هیچ مرا به سوی او

[...]

شمس مغربی