گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۱۸

 

حبابت ساغر و با بحر توفان پیش می‌آیی

حذر کز یکنفس تنگی برون از خویش می‌آیی

حلاوت آرزوییها گزند آماده است اینجا

همه ‌گر در عسل پا افشری بر نیش می‌آیی

در آن محفل‌ که ناز آدمیت خرس و بز دارد

محاسن می‌فروشی هرقدر با ریش می‌آیی

برو آنجا که سقف سیمکار و قصر زر باشد

تو شیطانی کجا درکلبهٔ درویش می‌آیی

در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی