گنجور

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۸۶۷

 

به دستم داده دستی، برده در خونم فرو، دستی
به چاک سینه دارد غمزه دستی، در رفو دستی
خوشا عهدی که با کوتاه دستان، لطفها بودش
حمایل داشتم در گردن آن تندخو دستی
کدامین دست، خالی داشتم تا سبحه گردانم؟
که دستی رهن ساغر بود و در دست سبو دستی
دل مجروح را، شور قیامت در گریبان کن
سرت گردم، بکش گاهی، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی