گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵۲

 

به هرجا ساز غیرت انفعال آهنگ می‌گردد

به موج یک عرق صد آسیای رنگ می‌گردد

نگردد ضعف پیری مانع بیتابی شوقت

نوا از پا نیفتد گر نی ما چنگ می‌گردد

فسردن‌ کسوت ناموس ‌چندین وحشت‌ است اینجا

پری در شیشه دارد خاک ما گر سنگ می‌گردد

ز الفتگاه دل مگذرکه با آن پرفشانیها

نفس اینجا ز لب نگذشته عذر لنگ می‌گردد

چو گیرد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵۳

 

ز انداز نگاهت فتنه برق آهنگ می‌ گردد

به شوخیهای نازت بزم امکان تنگ می‌گردد

طلسم حیرتی دارد تماشاگاه اسرارت

که هرکس می‌رود هشیارآنچا دنگ می‌ گردد

نمی‌دانم هوا پروردهٔ شوق چه گلزارم

که همچون بوی گل رنگم برون رنگ می‌ گردد

دل آزاد ما بار تکلف برنمی‌دارد

بر ا‌بن آیینه عکس هرچه باشد زنگ می‌گردد

هوس در حسرت کنج لبی خون می‌خورد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی