گنجور

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۶۶۶

 

گهر کز وصف آن لبهای شکرخند می ریزم
نه گوهر بلکه شکر می فشانم قند می ریزم
دلم دریای خون آمد به رویش چشمم آن کشتی
کش از ته می تراود خون دل هر چند می ریزم
نمی آید چو تو هر چند کاندر قالب فکرت
ز جان مانند تو صد شکل بی مانند می ریزم
همه خوبان مرا فرزند و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی