گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۳۰

 

به صدگردون تسلسل بست دور ساغر عشقم

که گردانید یارب اینقدر گرد سر عشقم

سیاهی می‌کنم اما برون از رنگ پیدایی

غبار عالم رازم سواد کشور عشقم

نه دنیا عبرت آموزم نه عقبا حسرت اندوزم

به هیچ آتش نمی‌سوزم سپند مجمر عشقم

به صیقل‌کم نمی‌گردد غرور زنگ خودبینی

مگر آیینه بر سنگی زند روشنگر عشقم

عنان بگسست عمر و من همان خاک درش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی