گنجور

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۹

 

ترا دل دادم ای دلبر شبت خوش باد من رفتمتو دانی با دل غمخور شبت خوش باد من رفتم
اگر وصلت بگشت از من روا دارم روا دارمگرفتم هجرت اندر بر شبت خوش باد من رفتم
ببردی نور روز و شب بدان زلف و رخ زیبازهی جادو زهی دلبر شبت خوش باد من رفتم
به چهره اصل ایمانی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴

 

کجایی؟ای ز جان خوشتر ، شبت خوش باد ، من رفتمبیا در من خوشی بنگر، شبت خوش باد من رفتم
نگارا، بر سر کویت دلم را هیچ اگر بینیز من دلخسته یاد آور، شبت خوش باد من رفتم
ز من چون مهر بگسستی، خوشی در خانه بنشستیمرا بگذاشتی بر در، شبت خوش باد من رفتم
تو با عیش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی