گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۱۴

 

غبار خط زلعل او به ‌رنگی سر برآورده

که پنداری پر طوطی سر از شکر برآورده

برون آورد چندین نقش دلکش خامهٔ قدرت

به آن رنگی که دارد عارضش‌ کمتر برآورده

به یاد شمع رخسارش نگاه حسرت آلودم

به هر مژگان زدن پروانه‌واری پر بر آورده

چسان در پرده دارم حسرت طفلی‌که نیرنگش

تامل تا نفس دزدد سرشکم سر بر آورده

ندارم بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۱۵

 

نپنداری همین روز و شب از هم سر برآورده

جهانی را خیال از جیب یکدیگر برآورده

هوس آیینهٔ عشق است اگر کوشش رسا افتد

سحاب از دامن آلوده چشم تر برآورده

درین‌گلشن ندارد غنچه تاگل آنقدر فرصت

فلک صد شیشه را در یک نفس ساغر برآورده

حلاوت آرزو داری در مشق خموشی زن

گره گردیدن از آغوش نی‌، شکر برآورده

به دامن پا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی