گنجور

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات از رسالهٔ جلالیه » شمارهٔ ۳۸

 

دو روزی شد که با هجران جانان صحبتی دارمدرین کار آزمودم خویش را خوش طاقتی دارم
به حال مرگ باشد هرکه دور افتد ز غمخواریمن از دلدار دور افتاده‌ام خوش حالتی دارم
از آن کو رخت بستم وز سگ او خواستم همتکنون چون سگ پشیمان نیستم چون همتی دارم
شبم بی‌زلف او صد نیش عقرب نیست در بسترچو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۶۴۷

 

پریشان خاطرم از همنشینان عزلتی دارم
خموشی صحبت خاصی ست، با خود خلوتی دارم
نمی آرد دل آزرده تاب نکهت زلفش
دماغ آشفته ام، از بوی سنبل وحشتی دارم
سر خجلت به پیش افکنده ام از کرده های خود
به بیکاری سر آرم عمر را تا فرصتی دارم
نه جان را وصل دلخواهی، نه دل را قوت آهی
من حسرت نصیب از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی