گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳

 

خدایا قطره‌ام را شورش دریا کرامت کندل خون گشته و مژگان خونپالا کرامت کن
نمی‌گردانی از من راه اگر سیل ملامت راکف خاک مرا پیشانی صحرا کرامت کن
دل مینای می را می‌کند جام نگون خالیدل پر خون چو دادی، چشم خونپالا کرامت کن
درین وحشت سرا تا کی اسیر آب وگل باشم؟مرا راهی به سوی عالم بالا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی