گنجور

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۲۲۵

 

سرکویت ز شور بیخودان میخانه را ماند
خروش بی قراران نعره مستانه را ماند
تو شمع مجلس انسی که چون روح القدس مرغی
ز هر سو گرد تو گردان شده پروانه را ماند
نه ز آزار رقیبت آشنا ایمن نه بیگانه
عجب خاصیتی دارد سگ دیوانه را ماند
قدت نخلیست زو آویخته همچون رطب دلها
به هر یک از تو پیکانی نشسته […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی