گنجور

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳

 

شب هجران رسید و محنت بسیار پیدا شد
بیا، ای بخت، کاری کن، که ما را کار پیدا شد
بکنج عافیت، می خواستم، کز فتنه بگریزم
بلای عشق ناگه از در و دیوار پیدا شد
جگر خونست، ازان این گریه خونین پدید آمد
دلم زارست، ازان این نالهای زار پیدا شد
نمی خواهم که: خورشید جمالش جلوه گر گردد
در آن منزل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی