گنجور

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۶۳۰

 

سپاه فتنه با آن چشم جلاد است می دانم
نگاهش را تغافل، خواب صیاد است می دانم
ز تیر غمزه ی سندان شکاف او خطر دارد
به سختی گر دل آیینه فولاد است می دانم
نمی دانم کجا وحشی نگاهم می کند جولان ؟
دل رم دیدهٔ من وحشت آباد است می دانم
نمی دانم چه شد بانگ درای محمل لیلی؟
دل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی