گنجور

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۸۱

 

گر آن به در زکاة حسن مسکین تر گدا جوید
چو من گم گشت اویم بگوئیدش مرا جوید
چو از صد مبل روشن کرد خاک پای اوچشم
کشم مبلش صد اور دیگر که دیگر نوئیا جوید
نشانی در رخ و لبهاش خواهد یافت می دانم
گر از باران پس از کشتن کسی خون مرا جوید
سر زلف تو آشوب دل است […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی