گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹۶

 

به این تمکین خرامت فتنه در خوابست پنداری

تبسم از حیا گل بر سر آبست پنداری

غبارم از خرامت ششجهت دست دعا دارد

حضور چین دامان تو محرابست پنداری

ندارد ساز عجزم چون نگه سامان آهنگی

به مژگانت‌که شوخیهای مضرابست پنداری

سپند آتش دل کرده‌ام ذرات امکان را

تب شوق تو خورشید جهانتابست پنداری

سر از بالین نازم یاد مخمل برنمی‌دارد

بساط خاکساریها شکر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹۷

 

قدح از شوق لعلت چشم بی‌خوابست پنداری

گل از شرم رخت آیینهٔ آبست پنداری

خیال‌ کیست یا رب شمع نیرنگ شبستانم

هجوم حیرتی دارم‌که مهتابست پنداری

شدم خاکستر و از جوش بیتابی نیاسودم

رگ خوابی ‌که دارم نبض سیمابست پنداری

تعلقهای هستی محو چندین حیرتم دارد

به خود پیجیدنم در زلف او تابست پنداری

به چندین پیچ و تاب از دام حیرت برنمی‌آیم

سراپایم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی