گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۱

 

شب وصل است و طی شد نامه هجرسلام فیه حتی مطلع الفجر
دلا در عاشقی ثابت قدم باشکه در این ره نباشد کار بی اجر
من از رندی نخواهم کرد توبهو لو آذیتنی بالهجر و الحجر
برآی ای صبح روشن دل خدا راکه بس تاریک می‌بینم شب هجر
دلم رفت و ندیدم روی دلدارفغان از این تطاول آه از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

فیض کاشانی » شوق مهدی » غزلیات » شمارهٔ ۷۹

 

بلینا بالفتن فی لیلة الهجر
ظلام فیه حتّی یطلع الفجر
امامی انت بدّلها الی القدر
لتسلم فیه حتی مطلع الفجر
برآی ای صبح روشندل خدا را
که بس تاریک می‏بینم شب هَجر
سرآمد عمر من بی‏حضرت تو
فغان از این تطاول آه از این زَجر
من از شوقت نخواهم گشت فاتر
ولو ادّ بتنی بالهجر و الحجر
دلا در شوق او ثابت قدم باش
که در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی