گنجور

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۴۳

 

شدم آگه ز راه الحمدالله

که عشقم شد پناه الحمدالله

رهی کارد مرا تا درگه او

بمن بنمود اله الحمدالله

سحاب رحمتش بر من ببارید

ز دل شستم گناه الحمدالله

بیکدم کهربای عشق بربود

دل و جان را چو کاه الحمدالله

رسن آمد ز بالا یوسف جان

برون آمد ز چاه الحمدالله

چو در تاریکی زلفش فتادم

رخی دیدم چو ماه الحمدالله

طریقت را حقیقت را بدیدم

در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی