گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹

 

دریغا کانچه جستم آن ندیدمنجات تن خلاص جان ندیدم
دلم می‌سوزد از درد و چه سازمکه درد خویش را درمان ندیدم
به کار افتادگی خویش هرگزندیدم هیچ سرگردان ندیدم
بگردیدم چو گردون گرد عالمچو خود واله چو خود حیران ندیدم
شدم چون گوی سرگردان که خود راحریفی درد در میدان ندیدم
درین حیرت ندارم صبر و غم اینتکه گشتن خویش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار