گنجور

نیر تبریزی » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۱

 

شبی پرسیدم از خلوت نشینی

حریفی نکته سنج و خرده بینی

ز استغنای عشق و کبر مستی

بکونین بر فشانده آستینی

که احمد گر بود سرّ احد چیست

[...]

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » سایر اشعار » شمارهٔ ۵۱

 

دلم از یاد هجر دوست خون است

ندانم حال مهجوران که چون است

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » لآلی منظومه » بخش ۹ - مناجات زبانحال از قول آنحضرت

 

الهی اکبر از تو اصغر از تو

بخون آغشتگانم یکسر از تو

اگر صد بار دیگر بایدم کشت

حسین از تو سر از تو خنجر از تو

قضای تو چو بروفق تقاضا است

[...]

نیر تبریزی
 

نیر تبریزی » لآلی منظومه » بخش ۲۰ - زبانحال از قول جناب سکینه به جناب علی اکبر

 

برادر ایمنم با تو در ایندشت

چو نالان بلبلی برطرف گلگشت

خوشم با تو کنون اما دریغا

که باید رفتن و واهشتن ایندشت

برادر چون کشم تنگت در آغوش

[...]

نیر تبریزی