گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۹۴۶

 

خطاب طلعت تو نامه زمین کردند
فرشتگان همه بر رویت آفرین کردند
به زیر هر خم مویی برای کشتن خلق
هزار فتنه چو دزدان شب کمین کردند
از انگهی که برآمد خط تو گرد عذار
بسا کسان که چو خط خانه کاغذین کردند
به ناتوانی چشم تو خواست قربانی
خوشم که طره و زلفت مرا گزین کردند
بتان که دست نمودند خلق را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

اقبال لاهوری » زبور عجم » دم مرا صفت باد فرودین کردند

 

دم مرا صفت باد فرودین کردند

گیاه را ز سرشکم چو یاسمین کردند

نمود لالهٔ صحرا نشین ز خونابم

چنانکه بادهٔ لعلی به ساتگین کردند

بلند بال چنانم که بر سپهر برین

هزار بار مرا نوریان کمین کردند

فروغ آدم خاکی ز تازه کاریهاست

مه و ستاره کنند آنچه پیش ازین کردند

چراغ خویش بر افروختم که دست کلیم

درین زمانه نهان زیر آستین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری