گنجور

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۸۱

 

عزیز عمر چنان مگذران که آخر کارچو آفتاب تو ناگاه زیر میغ آید
هر آنکه بشنود احوال تو در آن ساعتبه خیر بر تو دعا گفتنش دریغ آید


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی