گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۴

 

نشسته‌ایم به یادت زگریه تنگ در آب

شکسته‌ایم چوگوهر هزار رنگ در آب

همین نه طاقتم ازگریه داغ خودداری‌ست

نشست دست ز تمکین‌کدام سنگ درآب

در ملایمتی زن ز حاسد ایمن باش

که‌شعله را به خس و خارنیست جنگ درآب

کراست بر لب جوآرزوی مطرب ومی

شکسته است نواهای موج چنگ در آب

کشید شعلهٔ دل سرز جیب اشک آخر

محال بود نهفتن دم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی