گنجور

کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۴۰

 

دلم نخست که دل بر وفای یار نهاد
به بی قراری با خویشتن قرار نهاد
ز جان امید ببّرید و دل ز سر برداشت
پس انگهی قدم اندر ره استوار نهاد
بگرد خویش چو پرگار می دود بر سر
کنون که پای طلب در میان کا نهاد
هر آن ستم که ز دلدار دید در ره عشق
گناه آن همه بر بخت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل