گنجور

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۶۳۸

 

به ناز برمشکن چون نیازمند توییم
ترحمی که اسیر خم کمند توییم
سواره دی بگذشتی و ما هنوز از شوق
نهاده روی به خاک سم سمند توییم
بسوز جان و دل ما برای دیده بد
که بی نظیر جهانی و ما سپند توییم
چه حاجت است به زنجیر پای ما بستن
که ما به سلسله عشق پایبند توییم
غرض ز دنیی و عقبی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی