گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۶

 

شبی به ترک سر خویشتن بخواهم گفتحکایت تو به مرد و به زن بخواهم گفت
حدیث چهره و قد و رخ تو سر تاسربه پیش سوسن و سرو و سمن بخواهم گفت
ز چین زلف تو رمزی چو نافه سربستهدرین دو روز به مشک ختن بخواهم گفت
حکایت زقن و زلف و عارضت، یعنیحدیث یوسف و جاه و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی