گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۷

 

به آن سرم که: سر خود ز می چو مست کنمگذر به کوچهٔ آن ترک می‌پرست کنم
به خیره سوختنم دست یافت دوست، مگربه چاره ساختن آن دوست را به دست کنم
به گردن دلم از نو درافگند بندیاز آن کمند چو آهنگ بازرست کنم
دلم به دام بالها در اوفتد چون صیدچو یاد صید که از دام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی