گنجور

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۲۵۲

 

ز ره ملغز چو پرسم تو را به رسم لغز
به رغم واعظ پرگوی نکته ای موجز
چه نقطه است که از کثرت شئون پر ساخت
همه دوایر کون از محیط تا مرکز
طریق عام بود پختن خیال دویی
طریق عام مپوی و خیال خام مپز
به زور زرطلبی روز گرد رز گردی
نه زور ماندت آخر نه زر نه روز و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۰ - د‌ر منقبت مظهرالعجائب اسدالله الغالب علی‌بن ابیطالب گوید

 

رساند باد صبا مژدهٔ بهار امروز

ز توبه توبه نمودم هزار بار امروز

هوا بساط زمرّد فکند در صحرا

بیا که وقت نشاطست و روزکار امروز

سحاب بر سر اطفال بوستان بارد

به جای قطره همی درٌ شاهوار امروز

ز نکهت‌ گل سوریّ و اعتدال هوا

چمن معاینه ماند به کوی یار امروز

ز بوی سنبل و طیب بنفشه خطهٔ خاک

شدست بوم ختا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی