گنجور

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۴۵۴

 

نکردم از سر کویت به هیچ گلشن روی
بود خلاف مروت که پوشی از من روی
من و تو چون قدح و باده آشنای همیم
من از تو چشم نمی‌پوشم و تو از من روی
به سوی من نظر اختران چنان بستند
که آفتاب نمی‌آردم به روزن روی
فروغ نور تجلی‌ست هرکجا نگرم
کلیم‌وار ندارم به نار ایمن روی
درین زمانه چنان رو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی