گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱

 

صبا اگر گذری افتدت به کشور دوستبیار نفحه‌ای از گیسوی معنبر دوست
به جان او که به شکرانه جان برافشانماگر به سوی من آری پیامی از بر دوست
و گر چنان که در آن حضرتت نباشد باربرای دیده بیاور غباری از در دوست
من گدا و تمنای وصل او هیهاتمگر به خواب ببینم خیال منظر دوست
دل صنوبریم همچو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ