گنجور

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۸

 

گر از ره تو بود خاک را گهر دانم
وراز کف تو بود زهر را شکر دانم
کسی که سیر درین ره (کند) اگر شترست
بسوی کعبه قرب تو راهبر دانم
ورم بکعبه قرب تو راهبر نبود
اگر چه قبله بود روی ازو بگردانم
گرم خبر نکند از مقام ابراهیم
دلیل را شتر وکعبه را حجر دانم
بتیغ قهرم اگر عشق تو زند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۵۰

 

توانم از همه خوبان نظر بگردانم
مجال نیست کزان خوش پسر بگردانم
خوش آن زمان که به بویش نهفته می نگرم
چو سوی من نگرد، پس نظر بگردانم
مرا به بند مؤذن زبون کند هر روز
چنانکه آب در این چشم تر بگردانم
چنان ز دست تو مسکین شدم که خوبان را
اگر به راه ببینم، گذر بگردانم
کمر چه بندی، بگذار تا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی