گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۳

 

گمان مبر که: به جور از بر تو برخیزمبه اختیار ز خاک در تو برخیزم
نه چون کلاه توام، کین چنین بهر بادیچو ترک من بکنی از سر تو برخیزم
چونی گرم بکنی بندبند، نیستم آنکز بند آن لب چون شکر تو برخیزم
اگر بکشتنم آیی ز راستی چون تیربیاری مدد خنجر تو برخیزم
سپند آتش غم کرده‌ای مرا، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی