گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۹

 

هزار قطرهٔ خونم ز چشم تر بچکدز شرم چون عرق از روی آن پسر بچکد
سرشک چیست؟ که در پای او شدن حیفستسواد مردمک دیده کز بصر بچکد
خیال اوست درین آب چشم و می‌ترسمکه وقت گریه مبادا به یک دگر بچکد!
مرا که سینه کبابست و دل بر آتش اوعجب نباشد اگر خونم از جگر بچکد
یقین که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی