گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۲۰

 

دلم خیال تو را رهنمای می‌داندجز این طریق ندانم خدای می‌داند
ز درد روبه عشقت چو شیر می‌نالماگر چه همچو سگم هرزه لای می‌داند
ز فرقت تو نمی‌دانم ایچ لذت عمربه چشم‌های کش دلربای می‌داند
بسی بگشت و غمت در دلم مقام گرفتکجا رود که هم آن جای جای می‌داند
به حال سعدی بیچاره قهقهه چه زنیکه چاره در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی